حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

406

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

پادشاهى را ميسّر شده بود . دولت او بعد از دولت سلاجقه يكى از وسيعترين دولتها بود چه علاوه بر تمام ايران و ماوراء النّهر و خوارزم قسمتى از تركستان و هندوستان را نيز شامل ميشد و بقيّهء ملوك هم فرمان خوارزمشاه را گردن نهاده بودند . خود او شخصا پادشاهى بود عالم و ديندار و علم و ادب‌دوست امّا سخت‌كش و بيرحم و خالى از تدبير و سياست و از همه بدتر آنكه تحت نفوذ مادر قبچاقى خود تركان خاتون كه زنى خودخواه و شهوت‌پرست و خونخوار و حيله‌ساز بود سرميكرد و اين زن چنان بر كارها تسلّط داشت كه غالبا اوامر خوارزمشاه را اگر به نظر خود صلاح نميديد مانع اجرا ميشد و براى او توليد زحمت بسيار مىنمود و كمتر ناحيه‌اى از ممالك خوارزمشاهى بود كه يكى از كسان تركان خاتون بر آن مسلّط نباشد . رعاياى خوارزمشاهى نيز بهيچوجه با او دل يكى نداشتند چه از طرفى خوارزمشاه علنا با ناصر خليفه امام مسلمين بدشمنى برخاسته و طبقهء متنفّذ روحانى را از خود رنجانده بود و از طرفى ديگر لشكريان خوارزمى و قراولان قبچاقى يعنى كسان مادر او بمردم آزار و تعدّيات بسيار ميرساندند و ظلم و سخت‌كشى او نيز در بلاد مفتوحه تا حدّى طاقت‌فرسا بود كه غالبا مسلمين حكومت كفّار قراختائى را بر سلطنت سلطان محمّد ترجيح مىنهادند . نظر به همين عدم اعتمادى كه خوارزمشاه بسكنهء بلاد تابعه و طبقهء روحانى داشت جماعتى از تركان قبچاقى را بعنوان مستحفظ و پاسبان دور خود گرد آورد و اين تركان خونخوار بيرحم بدستيارى تركان خاتون مادر سلطان زمام اختيار كارها را در دست گرفتند و سلطان ضعيف النّفس همواره بازيچهء رؤساى اين جماعت بود و از خود اختيار و رأيى نداشت . يكى از حركات زشت خوارزمشاه كه بر اثر آن نفرت طبقهء روحانى و مردم نسبت بسلطان بيشتر شد قتل عارف معروف شيخ مجد الدّين شرف بن مؤيّد بغدادى برادر بهاء الدّين محمّد رئيس ديوان رسائل تكش بود كه در خوارزم نفوذى فوق العاده داشت و حتّى مادر سلطان نيز از او حمايت ميكرد .